تو چطور ... ؟! عکس یادگاری ...؟!
دیروز در کارگاه خیال عکس تو را به دیدۀ دل به یادگاری خواستم .
برخواستی قلم بدست گرفتی و عکس خود را در رؤیا برایم قاب گرفتی.
هنگامیکه خواستی آنرا به من هدیه کنی ریش خندی کردی و گفتی : تو عاشق من نیستی و عاشق عکسم شده ای ؟ ای کاش در کارگاه خیال تو را به دیدۀ دل نمی دیدم . و درکنار رودخانۀ باران که بر سنگ دل جاری بود نام تو را